عروس میگی بله به من، به عاشق همیشگیتچه خشگله بهت میاد لباس جشن زندگیتعروس بریم ماه عسل به دیدن فرشته هاشنیدن سکوت شب کنار اب و جاده هاعروس میشه با خنده هات بخندونی لب منوبا اون کرشمه وادات بهم بگی
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور


برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور


صدای دلنوازت ر انگاههای معصومانه ات را شیطنت های کودکانه ات را
اشک های بی کینه ات رادل پاک و مهربانت را همه را دوست دارم
می دانی
تو مژدگانی همه ی مهربانی های عالمی تو بهترین همدم و مونس و
با محبت ترین پرستار عالمی تو ارزنده ترین هدیه ی خدا بر روی زمینی
ودر یک کلام تو رحمت کاملی
تو را با همه ی وجود دوست می دارم


بر تو ای دریا دو صد نفرین جوانم را گرفتی
کشت تنهایی مرا چون همزبانم را گرفتی
ماه سیمای جوانی داشتم در شام پیری
ای دریغا ماه سیمای جوانم را گرفتی
نور چشمم بود و یار نازنینی مهربان
نور چشمم را ربودی مهربانم را گرفتی
های دریا سوختی جان مرا آتش بگیری
سینه ات پر دود باد دودمانم را گرفتی
آرام بخواب طفلکم؛ مثل همه شبهایی کهمادر برایت لالایی میخواند و تو در آغوشش،مژگان مشکی و بلندت را آهسته بر هممیگذاشتی و با تکان های شیرین او در دریای خواب های زیبا غرق میشدی.آرام بخواب عزیزکم؛ به یاد آخرین بوسه ایکه ماه بر روی گاهواره دریا بر گونه ات زد و اشک از چشمان وحشت زده ات گرفت و توچه نرم بر این بستر غلطان به خواب ابدی فرو رفتی.آرام بخواب دردانه ام؛ که لالایی امواج دریا صدای لالایی همه مادرانزمین بود؛و نرمی آب ،دستان نوازشگری که موهای زیبایت را نوازش کردند تا تو آغوش گمکرده مادرت را بهانه نکنی.آرام بخواب نازدانه ام؛ که چندین روز استبه یاد تو و با دیدن کودکم که در آغوشم به خواب میر
مرگ تو را باور نمیدارمدخترم ای نور ای روشنترین مهتابای امید رفته در گرداببا دل خوش باورم گفتم که می آییمی شتابم هر طرف بیتابتا ببینم روی ماهت را به روی آبتا بیابم گیسوانت را میان موجتا به سویم بازگردی از دل گردابای امید رفته از دستم کجا رفتیسرنوشت را بپرسم از کدامین ماهی دریامن کنار ساحل استادم صدایم کنتا مگر بار دگر آید به گوشم بانگ غمگینتتا که بردارم هزاران بوسه از گیسوی مشگینتتا ببینم بار دیگر خنده بر لب های شیرینتمن کنار ساحل استادم صدایم کنآی دریا نازنینم را کجا بردیدخترم حس میکنم هر روز اینجاییگر چه پنهانی ولی هر گوشه پیداییشاید اینک چون گلی بر روی دریایییا که شاید همچو مروارید در کام
سلطان غم چشم و چراغم مادرتنها گل گلزار باغم مادربعد از خدا تنها امیدم مادرمن با دعایت روسفیدم مادرمادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلمدر قلب من این آرزوی آخر استگویند بهشت در زیر پای مادر استای وای من قدر تو را نشناختممن را ببخش تنها به خود پرداختمتو با بدی ام ساختی و سوختیتنها چراغ خانه را افروختیهر جمعه ها چشمت به قاب جاده هاشاید بیاید ام یجیب جاده هاکسی که تا همیشه پای من سوختچراغ خانه سرد من افروختشبی که سر به بالین تبم منزمین و آسمان یکجا به هم دوختمادر تویی دار و ندارم مادربعد از تو من دیگر چه دارم مادرای گریه ات پشت و پناهم مادرمن با دعایت روبه راهم مادر


خنده های دخترم زیباست
ازعسل از قند شیرین تر
من نخواندم هیچ شعری را
ازگل و لبخند شیرین تر
خنده های دخترم زیباست
مثل رنگ گل ، قشنگ و شاد
در دلم با خنده های او
شور و شوق زندگی افتاد
خنده های دخترم زیباست
دردل من نور می ریزد
توی دستم شعر می کارد
غصه ها را دور می ریزد


سلام خیلی خوش آمدید...
این وب رو برای عزیزانی که دیگر در کنارمون نیستند ساختیم
برای شادی روحشان صلوات بفرستید...
ممنون...
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم میگیرد از این همه نبودنت
برچسب: کااااااااااااش,
نویسنده: نیما قاسمیپور
دلـم را بـی تـو مـن بـاور نـدارم
بـه غـیر از چشـم تـو داور نـدارم
شـنیدن از تـو گفتن بـا تـو بـودن
جـز ایـن ها هیـچ مـن در سـر نـدارم
آخرین نفس

برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
و بـی تـو لحـظه ای حتـی دلـم طـاقـت نمـی آرد
و بـرف ناامـیدی بـر سـرم یکـریز میـبارد
چـگونه بگـذرم از عشـق از دلبسـتگی هـایـم؟
چگـونه مـیروی بـا اینـکه مـیدانـی چـه تنـهایـم؟

برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: نیما قاسمیپور